به بهانه ‌ی درگذشتِ نویسنده ‌ای که الگوی نسلِ جوان شد

و عشق

مرگِ رهایی‌ بخشِ مرا

از تمامیِ تلخی ‌ها

می ‌آکند 

بهشتِ من جنگلِ شوکران ‌هاست

و شهادتِ مرا پایانی نیست

احمد شاملو

دردناک است همیشه؛ خبرِ از دنیا رفتن را می ‌گویم. فرقی ندارد چه کسی باشد، بشناسی ‌اش یا نه ناراحت می‌ شوی. حالا فکر کن کسی باشد که با رُمان ‌هایش خاطره داشته باشی، گریسته باشی، خندیده باشی، با دیدگاه ‌اش و نگاه‌ اش به جهان آشنا شده باشی، به فکر فرو رفته باشی و اندیشه ‌هایش را نفس کشیده باشی؛ دردناکی اش دو برابر می‌ شود.

یک روز بارانی بود؛ هشتم آبان ۱۳۹۴ را می ‌گویم که با جمعی از چهره ‌های ادبی، روزنامه ‌نگاران و علاقه ‌مندان ادبیات داستانی راهی خانه‌ ی علی‌ اشرف درویشیان در کرج شدیم. روی صندلیِ چرخ ‌دار به استقبالمان آمد. بسیار خوش‌ پوش بود و چشمانِ نافذش علی ‌رغمِ سپیدیِ موهایش، نویدِ روحی جوان و هوشیار را می‌ داد.

باورمان نمی‌ شد که در منزلِ او هستیم؛ خالقِ رُمانِ محبوبِ سال‌ های ابری. دیدار در آن روزِ بارانی، و در میانِ جمعی حرفه ‌ای در حوزه‌ های فرهنگ و ادب چون ورق زدنِ تاریخ، دل‌ نشین بود.

اکنون دو سال از آن دیدار می ‌گذرد و زمانی که خبرِ از دنیا رفتنِ او را در یکی از شبکه ‌های مجازی دیدم، جزئیاتِ آن دیدار برایم زنده شد و شور و شوقی که هنگامِ بازگوییِ خاطرات در صدایش هویدا بود.

یادِ شعری از احمد شاملو افتادم که از مرگ می‌ گفت و یادِ حرف ‌های درویشیان در آن دیدار درباره‌ ی شاملو که گفت: «شاملو از انتقادات و حرف ‌ها  جداست. شاملو احتیاجی به نقد ندارد و کسی هم‌ پای او نبوده است که بخواهد نقدش کند.» و با خود گفتم چه آغازی برای یادداشتِ یادواره‌ ی بهتر از همان شعرِ شاملو که از ذهنم گذشته بود.

در پسِ ذهنم بازمی ‌گردم به خاطراتِ آن دیدار که برای دوست ‌دارانِ ادب و هنر چون گنجی گرانبهاست.

آن‌چه در دیدار با او مشهود بود، دغدغه ‌ی او نسبت به جایگاه قلم بود. او هشت سال در روستاهای گیلان غرب و شاه‌ آباد آموزگار بود و شاگردانِ فراوان داشت و همین امر دلیلی بود بر اینکه شخصیت‌ های اصلی داستانش را از نوجوانان کم ‌سن و سال انتخاب کند؛ که نشان از ارزش و اعتباری داشت که او برای نوجوانان و جوانان قائل بود.

بومی‌ گرایی اما مهم‌ ترین درسی ‌ست که می ‌توان از نویسندگانِ بزرگی چون علی اشرف درویشیان گرفت. او دردِ مشترکی را بیان می ‌کرد که از زادگاه و محیطی که در آن پرورش یافته بود، نشأت می ‌گرفت. امری که بی ‌اعتنایی به آن، آفتِ داستان ‌های امروزیِ ماست؛ بی‌ اعتنایی به زادگاه و زادبوم به نگارشِ داستان‌ هایی منتج شده که گویی از کارخانه‌ ی تولیدِ انبوهِ داستان ‌نویسی برآمده ‌اند؛ متحدالشکل به ‌دور از هرگونه خلاقیت و نوآوری و مهم ‌تر از تمامِ این ‌ها بی ‌ریشه و بی ‌اصل. حال آن‌که نویسندگانِ بومی و صاحب‌ قلم می‌ توانند اسنادِ تاریخیِ یک ملت باشند و تاریخِ ادبیاتِ آن منطقه را شکوفا کنند.

سال های ابری، معروف ‌ترین داستان اوست که از پسربچه ‌ای خُردسال به نام شریف می ‌گوید که روایت تا ۴۰ سالگی او ادامه می ‌یابد. این رُمان را تنها علاقه‌ مندان فرهنگ و ادب دوست ندارد که خودش نیز عاشقِ این رُمان بود تا جایی که به ما گفت: «اگر بخواهم یکی از داستان‌ هایم را ادامه دهم، سال ‌های ابری را ادامه می ‌دهم؛ طوری پایانش را نوشته ‌ام که انگار آغازی دیگر خواهد داشت

و اکنون صد افسوس که درویشیان پر کشید و دیگر در میانِ ما نیست تا محبوب ‌ترین رُمانش، آغازی دوباره را تجربه کند. هرچند نسل پویشگرِ جوان و شادابِ کشور که عاشقانه فرهنگ و ادب را می ‌ستایند، راهِ او را قطعا ادامه خواهند داد با این امید که درویشیان‌ های دیگری نیز زاده شوند و مسیرِ ادبیات کشور را دگرگون سازند.

 روحش شاد و یادش گرامی باد.

نسترن کیوان ‌پور

نقل از : پیام آشنا البرز

۰ Comments

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با ما

نظر و درخواست خود را نوشته و برای ما ارسال نمائید، طبعا در اولین زمان مقتضی خوانده شده و پاسخ داده خواهد شد

Sending

©2018 همه حقوق و مطالب متعلق است به سایت ادب نامه دات کام و حقوق نوشته های سایت نیز به نویسندگان محترم تعلق دارد

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?

Create Account

رفتن به نوارابزار