فرقی نمی‌کند که ناخواسته موج تحولات تکنولوژی شما را با خود ببرد یا آگاهانه پا به دنیای شبکه‌های مجازی بگذارید. به محض ورود به مجازستان درمی یابید که به سرنوشت آلیس در سرزمین عجایب گرفتار آمده‌اید!

ملغمه‌ای از آدم‌ها، تصاویر، نوشته‌ها و ویدئوهای راست و دروغ، جدی و شوخی، سطحی و عمیق، چرند و پرمغز، ابلهانه و روشنگرانه شما را محاصره می‌کنند آنقدر که راه برگشتن را هم گم می‌کنید. دیگر تشخیص خوب از بد یا مهم از بی اهمیت آسان نخواهد بود. وارد که بشوید اگر حواستان نباشد برای هر محتوایی در این بازار مکاره وقت خواهید گذاشت؛ می‌خواهد توئیتی از یک نماینده مجلس باشد، تصویری از یک سلبریتی خودشیفته یا دابسمشی از یک آدم ناشناس. هر کدام زنجیری به پای مخاطب می‌بندند. یکی می‌خواهد از واقعیت‌ها بگوید و هوشیارش کند و دیگری می‌خواهد او را از واقعیت برهاند و سرگرمش سازد. روح دفلور و بال روکیج دو نظریه پردازی که نظریه وابستگی به رسانه را مطرح کردند اگر زنده بودند فرصت دوباره‌ای پیدا می‌کردند تا تئوری خود را محک بزنند. نظریه آن‌ها می‌گوید افراد برای دانستن واقعیت و برای گریز از آن به رسانه وابسته می‌شوند. حالا شبکه‌های اجتماعی با هر دو بهانه ما را در دام خود گرفتار کرده‌اند.

تردیدی نیست که نمی‌توان از این سرزمین عجایب خلاصی پیدا کرد. به هر دلیل و علتی که باشد ما به این فضا نیاز پیدا کرده‌ایم گروهی از آن برای دسترسی آزادانه به اطلاعات و به اشتراک گذاشتن اخبار و ایده‌ها و دیدگاه‌ها استفاده می‌کنند. گروهی برای بازاریابی و کسب و کار گروه دیگری برای سرگرمی و وقت گذرانی و خلاصی از فشارهای دنیای واقعی. گروهی هم همه این کارکردها را با هم می‌خواهند. کارکرد چندگانه این پلتفورم هاست که آنها را برای طیف‌ها و گروه‌های مختلفی از کاربران با نیازهای متنوع و متفاوت جذاب و قابل استفاده کرده است. پس ساده انگارانه است اگر انتظار داشته باشیم شبکه‌های اجتماعی تنها فضایی جدی، رسمی، عمیق و روشنگرانه برای ترویج تفکر و اندیشه باشند و از گرایش به محتوای نرم و تفننی بپرهیزند. ظریفی می‌گفت: اگر به دنبال علم و دانش هستید در اینستاگرام چه می‌کنید؟ کتاب بخوانید!

شبکه‌های اجتماعی به عنوان پلتفورمی برای به اشتراک گذاشتن محتوا و ساختنش بکه ای از ارتباطات اجتماعی آنلاین هنوز در مرحله نوجوانی خود به سر می‌برند. محققان و صاحب نظران هر روز با ابعاد جدیدی از این رهاورد تکنولوژی روبه رو می ش وند و می‌کوشند با واکاوی آن، از پیامدهای منفی و نامطلوب بکاهند و جنبه‌های مثبت و توان افزای آن را تقویت کنند. یک روز تشخیص «خبر از نظر» و «راست از دروغ» به سرفصل پژوهش‌های محققان تبدیل می‌شود آنقدر که استادان دانشگاه واشنگتن واحد درسی «چرت وپرت شناسی» را به دروس تخصصی دانشجویان می‌افزایند تا آنها را در برابر پذیرش اخبار نادرست مصون کنند. زمانی دیگر، بی اخلاقی ترول ها و لمپن های مجازی نگرانی صاحب نظران دنیای آنلاین را بر می‌انگیزد و گاهی هم ترویج فرهنگ حماقت و سطحی نگری در شبکه‌های اجتماعی پژوهشگران را به تفکر و مطالعه وامی دارد.

از همه اینها که بگذریم یک واقعیت غیرقابل انکار است. شبکه‌های اجتماعی جامعه گلچین شده‌ای از دانشمندان و اندیشمندان و اهالی علم و معرفت را در دل خود جای نداده‌اند. به همان اندازه که احتمال رویارویی با یک روشنفکر یا أهل نظر در این شبکه‌ها وجود دارد ممکن است با یک ترول نادان یا یک سلبریتی نمای دیوانه روبه رو شویم. اما چرا احمق‌ها، بی ادب‌ها و بی هنران مجازی، بازار اهل نظر را از رونق انداخته‌اند؟

سبک مغزهای مجازستان

حتی گرفتارترین و پرمشغله‌ترین افراد هم نمی‌توانند ادعا کنند که در طول شبانه روز، زمانی را به پرسه زدن بی هدف در شبکه‌های اجتماعی اختصاص نمی‌دهند. بیشتر ما بدمان نمی‌آید در توئیتر، اینستاگرام یا یوتیوب افراد یا صفحات سرگرم کننده یا فاقد محتوای ارزشمند را دنبال کنیم چون به قدر کافی از اخبار سخت و اتفاقات تلخ دنیای پیرامون خود خسته‌ایم و می‌خواهیم اندکی فارغ از این دنیا وقت بگذرانیم. پژوهشگران اما با بررسی محتوای شبکه‌های اجتماعی به ویژه اینستاگرام مدل‌های مختلفی از افراد و صفحه‌ها را شناسایی کرده‌اند که هیچ حرف ارزشمندی برای گفتن ندارند اما فالوئرها یا بینندگان زیادی را به خود جلب می‌کنند. گرچه ممکن است در میان محتوایی که هر کدام از ما در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذاریم گاهی سلفی و عکس فنجان چای یا کلیپی از آواز خوانی در سفر، دیده شود اما این گروه‌ها کسانی هستند که جز این محتوای سطحی و سخیف چیزی منتشر نمی‌کنند:

«خودشیفته‌های خوشگذران» مهم‌ترین ابلهان شبکه‌ای هستند که طرفداران زیادی دارند. از مهمانی‌ها و سفرها و گشت و گذارهایشان عکس و فیلم می‌گیرند و کپشنی جز «یه روز خوب با دوستام» یا «خوشبختی یعنی سفر با بهترین‌ها» بلد نیستند! «عشاق بادی بیلدینگ»ی دیگری هستند که مدام از سیکس پک و بر و بازویشان در آینه عکس می‌گیرند و انگاره کاربران از اندام ایده آل را به کلی در هم ریخته‌اند. گروه دیگر را می‌توان «متکدیان فالو» نامید. دختران و پسران جوان که در کافی شاپ و پارک و خودرو و خیابان از خودشان سلفی‌های دلبرانه می‌گیرند و از دیگران می‌خواهند آنها را فالو کنند؛ حالا به چه دلیل؟ نمی‌دانیم!

«فیلسوف‌ها» هم گروه بعدی هستند که جملات و نقل قول‌های روشنفکرانه و فلسفی یا اشعار گهربار شعرا را می‌دزدند و پای عکس‌های دانلودشده از گوگل ایمیج به اشتراک می‌گذارند. بدتر از ابلهان سلفی بگیر، کسانی هستند که زیر عکس‌هایشان مطالبی می‌نویسند که حتی خودشان هم معنایش را نمی‌دانند. «رژیمدار»ها هم گروه بعدی به شمار می‌روند. کسانی که هر روز از بشقاب غذایشان عکس می‌گیرند و سعی دارند دیگران را به خوردن مواد غذایی سالم تشویق کنند تا با مرغ بریان و ماهیچه و استیک به دیگران فخر بفروشند غافل از اینکه آنچه می‌خورند برای هیچ کس اهمیتی ندارد.

«قهوه خورها» را به مجمع لایک دوستان اضافه کنید. همه ما روزانه فنجانی چای یا قهوه می‌نوشیم اما اندک کسانی هستند که اگر از فنجان کاپوچینو و نسکافه و هات چاکلت شان عکس نگذارند روزشان شب نمی‌شود. «دابسمش بازها» که این روزها کار و بارشان از رونق افتاده تا همین چندی پیش مشغول خرید و فروش توجه و لایک بودند. «سلبریتی نماها» هم از دیگر اعصاب خردکن‌های شبکه‌های اجتماعی هستند. در غرب، به این گروه پاریس هیلتون‌های مجازی می گویند؛ دخترانی که هنری جز نمایش خود ندارند. این لشکر عاشق لایک، به ضرب و زور پروتز و اکستنشن و میک آپ های عجیب و غریب یا لباس‌های پر زرق و بر و برند می‌کوشند کشورگشایی کنند و فضای مجازی را به تسخیر خود در بیاورند.

گروه دیگر هم آدم‌های گیر کرده در گذشته و بیمار به نوستالژی هستند که یا از دوران کودکی و جوانی‌شان عکس می‌گذارند و از روزگار رفته بر باد می‌نالند یا به بازنشر تصاویر قدیمی مجلات سیاه و سفید دوران شاه وزوزک مشغولند و با زمان پیش نمی‌روند. این روزها اما، به این هنگ هولناک باید رقصنده‌ها و خواننده‌ها را هم اضافه کرد. آن‌هایی که از انجام حرکات موزون با ترانه‌هایش اد و غمگین روز، نان می‌خورند و اگر رهایشان کنی با سمفونی نهم بتهوون هم می‌رقصند. آقایان و بانوان خوش صدا هم برای خود داستانی دارند.

اگر ادای روشنفکرها را در بیاوریم، ما هیچ کدام از این آدمهای عجیب و غریب را دوست نداریم و رفتارشان را تأیید نمی‌کنیم. اماء واقعیت آن است که ما هم گاهی حتی از سر کنجکاوی، سر از صفحات این لوده‌ها در آورده‌ایم و درست مثل وبگردی‌های بی هدف، ساعت‌ها مجذوب چرندیاتی شده‌ایم که در صفحاتشان منتشر می‌کنند. پرسه زنی بی هدف در شبکه‌های اجتماعی گرچه بیماری بدخیمی به نظر نمی‌رسد اما کارشناسان می گویند در طولانی مدت یک عارضه نامطلوب دارد: ما را هم به حماقت دچار خواهد کرد!

منبع : مجله تجارت فردا

۰ Comments

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با ما

نظر و درخواست خود را نوشته و برای ما ارسال نمائید، طبعا در اولین زمان مقتضی خوانده شده و پاسخ داده خواهد شد

Sending

©2018 همه حقوق و مطالب متعلق است به سایت ادب نامه دات کام و حقوق نوشته های سایت نیز به نویسندگان محترم تعلق دارد

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?

Create Account

رفتن به نوارابزار